نام و نام خانوادگی شاهد: محافظت‌شده

جنسیت: مرد

مکانی که درباره‌ آن شهادت می‌دهد: استان‌های تهران و البرز

وضعیت شاهد: قاضی سابق

نوع شهادت در دادگاه: محافظت‌شده

 

 

من به عنوان قاضی در دستگاه قضایی ایران فعالیت داشتم و با توجه به سمت‌هایی که داشتم، شناخت کلی درباره شرایط موجود در دستگاه قضایی ایران دارم. در ایران دو نوع ضابط داریم. یک ضابط خاص داریم و یک ضابط عام داریم. ضابطین عام همان ضابطین نیروی انتظامی هستند. ضابطین خاص در موارد خاص بر پرونده‌های خاص گمارده می‌شوند. ولی متاسفانه حدومرز این مسائل در دستگاه قضایی ایران به‌هم‌ریخته است. موضوع به این برمی‌گردد که در ضابطین خاص یک رابطه‌ معکوس وجود دارد؛ یعنی عامل، وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه است و مامور، قاضی دستگاه قضایی است. یعنی عملا قاضی است که از این‌ها حرف‌شنوی دارد. در دستگاه قضایی ما متاسفانه یک‌سری قضات را دست‌چین کرده‌اند و از اداره‌ اطلاعات و اطلاعات سپاه به دادستان دیکته می‌شود که پرونده‌های ما را به آقای ایکس در شعبه‌ فلان ارجاع بدهید.

 

من در سال نودوهشت خارج از ایران بودم ولی سعی می‌کردم با همکارهایم در دستگاه قضایی از طریق واتساپ ارتباط داشته باشم. با همکارهایم در شهرهای اطراف تهران و با یکی از قضات دادسرای تهران تماس داشتم. آن‌ها می‌گفتند که الان موضوع از دست دستگاه قضایی خارج است. یعنی دادسراها در تهران و در کل کشور هیچ‌کاره هستند. هیچ مسئولیتی به دادسراها نمی‌دهند و هیچ کاری نمی‌توانند انجام بدهند.

 

قضات برای من تعریف می‌کردند که نهادهای امنیتی و غیرامنیتی و بسیج محل بدون دستور مقام قضایی به خانه‌ مردم هجوم می‌بردند و مردم را به صورت دسته‌جمعی بازداشت می‌کردند. حتی بعد از پایان اجتماعات، که شهر در آرامش بود، هم این‌ نهادها افرادی را که احساس می‌کردند ممکن است در اجتماعات فردا کاره‌ای باشند یا بچه‌های جوان محله را به صورت گروهی بازداشت می‌کردند. مثلا اگر به خانه ما می‌ریختند که من را بگیرند، برادرم را هم که در خانه بود با خودشان می‌بردند.

 

قضات می‌گفتند این دستگیری‌ها حتی بعد از اجتماعات به صورت خودسر ادامه داشت. آن روزها نهادهای امنیتی و غیرامنیتی و بسیج هیچ دستوری از هیچ مقامی دال بر بازداشت نیاز نداشتند. دستورات به صورت کلی از شورای تامین اتخاذ می‌شود، به این‌ نهادها منتقل می‌شود و این‌ها سرِخود و بدون هیچ نظارتی هر کاری دوست دارند انجام می‌دهند.

 

شرایط در حدی بی‌حساب‌و‌کتاب بود که آقایان بسیجی و سپاهی هرکاری را که دوست داشتند حتی در لباس ماموران نیروی انتظامی انجام می‌دادند. یکی از همکاران می‌گفت که لباس‌های مامورین نیروهای انتظامی را به تن نیروهای بسیجی و سپاهی می‌کنند که وجهه‌ای به آن‌ها بدهند. لباس‌شخصی‌ها مسلح بودند، بین مردم بودند و از فاصله‌ یکی دو متری به مردم تیراندازی می‌کردند. لباس‌شخصی‌ها بعد از این‌که معترضان را بازداشت می‌کردند آن‌ها را به جاهایی می‌بردند که اصلا بازداشت‌گاه نبود.

 

این‌ نهادها حتی فکرش را هم نمی‌کردند و تصورش را هم نداشتند که چنین اتفاق عظیمی دارد در ایران رخ می‌دهد. در آن روزها ترس بر این‌ها مستولی شده بود. یکی از همکارانم می‌گفت که بازداشت‌شدگان در تجمع را به صورت جمع‌های صد نفره و دویست  نفره می‌بردند و در یک جاهایی نگه‌داری می‌کردند. در آن ‌مکان‌ها بازداشت‌شدگان کتک‌های عجیب‌وغریب می‌خوردند. هرکسی صدایش در می‌آمد در حد مرگ او را کتک می‌زدند و ضرب‌وجرح می‌کردند. همکارهایم توضیح می‌دادند که با برخی بازداشت‌شدگان مثل اسیران مفقودالاثر برخورد می‌شد. اسم‌ این بازداشت‌شدگان هیچ‌جا نیست و کسی خبری از این‌ها ندارد. به همین دلیل در آن روزها هر اتفاقی می‌توانست برای این‌ها بیفتد.

 

بعد از چند روز لیست‌ بازداشت‌شدگان را به صورت لیست‌های دسته‌جمعی  و بدون تفکیک جرائم و ادله‌ اثبات جرم به دستگاه قضایی می‌دادند. لیست را به آن قاضی‌ و آن دادستانی می‌دادند که هماهنگ شده‌اند. او هم یک دستور کلی مبنی بر تحت‌ بازداشت‌بودن این افراد صادر می‌کرد. تحت بازداشت حتی براساس قانون جمهوری اسلامی هم این‌طور است که بازداشت‌شده ظرف بیست‌وچهار ساعت بعد از بازداشت باید تفهیم اتهام بشود و تأمین مناسب درباره متهم صادر شود.

 

اما در آن روزها {مقامات قضایی} ترسی {از اقدام خلاف قانون} نداشتند و برخلاف قوانین، دستورهای بازداشت طویل‌المدت می‌دادند. به چه جرمی؟ به چه اتهامی؟ قرار این افراد چیست؟ به چه دلیلی خانواده‌شان باید اطلاع پیدا کند یا اطلاع پیدا نکند؟ هیچ‌کسی در آن ایام پاسخ‌گو نبود. خانواده‌های بازداشت‌شدگان هم که به دادسرا مراجعه می‌کردند، معمولا دفتر دادستان این‌ها را به داخل راه نمی‌داد. اگر هم دادسرا خانواده‌ها را راه می‌داد، می‌گفت ما از بازداشت این‌ افراد اطلاعی نداریم. بعد از مدتی لیست‌ بازداشت‌شدگان بیرون آمد و دیدند که این‌ها چندین هفته بدون صدور قرار و بدون تفهیم اتهام تحت بازداشت بودند. بماند که در روزهای بازداشت بر این افراد چه گذشته و چه بلاهای ناگفته‌ای به سرشان آورده‌اند. یک ثانیه‌اش هم قابل درک و فهم نیست.

 

آن افرادی که معترض‌ها را بازداشت کرده بودند افراد ایدئولوژیک بودند که احساس می‌کردند قانونا حق این را دارند که هر بلایی سر این افراد بیاورند. این افراد از هیچ کاری ابایی نداشتند و می‌گفتند این‌ها محارب هستند و حدشان مرگ است. افرادی که این‌ها را بازداشت کردند نه تحصیل‌کرده هستند، نه آموزش دیده‌اند و نه ضابط هستند. افراد عجیب‌و‌غریبی هستند که در آن روزها از این‌ها به صورت تیمی استفاده می‌کردند.

 

یکی از قضات در یکی از شهرهای اطراف تهران به من گفت: «یک خانواده‌ای در این‌جا هر روز به دادستانی مراجعه می‌کنند و  دادوبیداد می‌کنند. جنازه‌ پسرشان را در یک سردخانه پیدا کرده‌اند. هر روز این‌جا سروصدا می‌کنند و اصلا در حالت عادی نیستند. من هم یکی ‌دو بار این‌ها را دیده‌ام. حتی داشتند در اتاق دادستان صحبت می‌کردند. پرسیدم مشکل‌شان چیست. فهمیدم بچه‌‌ این‌ خانواده را بازداشت کرده‌اند و در اثر ضرب‌وجرح در بازداشت‌گاه فوت شده. بعد جسد او را برده‌اند و توی خیابان انداخته‌اند. بعد که جسد پیدا شده و به پزشکی قانونی منتقل شده، پزشک قانونی مرگ را «اصابت جسم سخت به جمجمه» اعلام کرده. این خانواده مدعی هستند که بچه‌ ما بازداشت بوده و در خیابان با کسی دعوا نکرده. اما ماموران امنیتی و مقامات قضایی می‌گویند این فرد ممکن است در خیابان با کسی دعوا کرده باشد و کشته شده باشد و جسدش را برده‌اند آن‌جا انداخته‌اند. بعد از چند ماه رفت‌وآمد، خانواده، افرادی را که با پسرشان بازداشت شده بودند و حالا آزاد شده بودند، پیدا کردند و به عنوان شهود آوردند که نشان دهند بچه‌ آن‌ها هم از روز اول با این افراد بازداشت بوده. اما باز هم نتوانستند چیزی را ثابت کنند و حتی نتوانستند شکایت‌شان را ثبت کنند.»

 

اگر هم بتوانند شکایت‌شان را ثبت کنند، به یک شعبه‌ بازپرسی فرستاده می‌شود که سالیان سال برود و بیاید و در نهایت هم قرار منع تعقیب در این پرونده صادر می‌شود. به این دلیل قرار منع تعقیب صادر می‌شود که این فرد در اثر اصابت جسم سخت مرده است و هیچ‌کسی هم نمی‌تواند ثابت کند که چطور بازداشت شده است.

در اطراف تهران باغات زیاد است. معمولا در طول سال اجساد مجهول‌الهویه در این باغات پیدا می‌شود. حتی خانواده‌های‌ بعضی‌ از این‌ها هم پیدا نمی‌شوند. بعد از مدتی هم شهرداری این‌ اجساد را به دستور پزشکی قانونی دفن می‌کند. همکارها این را به ضرس قاطع می‌گفتند که در آن ماه‌ها تعداد افراد مجهول‌الهویه‌ای که در اطراف تهران پیدا شدند یک رشد عجیب‌و‌غریبی پیدا کرده بود.  خیلی از این افراد را شاید همین نیروها در خیابان یا در بازداشت‌گاه‌ها کشته باشند.

 

من با یکی از آقایان در شورای تامین که دادستان یکی از شهرهای اطراف تهران است، صحبت ‌کردم. به او گفتم الان شرایط چطور است. می‌گفت که آن موقع که در حالت عادی بودیم، ما در شورای تامین کاره‌ای نبودیم. الان که دیگر اصلا اختیار در شورای تامین دست فرمانده‌ سپاه است. یعنی هرچه دیکته کند، حتی فرماندار و استاندار هم گوش می‌کنند. تصمیم‌گیرنده در شورای تامین استاندار یا فرماندار است. می‌گفت که فرماندارها تاکید دارند به واسطه‌ دستوراتی که از وزارت کشور گرفته‌اند، به هر نحوی جلوی اغتشاشات را بگیرند. عملا شورای تامین اجازه‌ تیر را صادر کرده است چون هیچ‌کسی در شورای تامین مخالفتی با این قضیه ندارد.عملا استفاده از سلاح‌های ساچمه‌زن و تیر جنگی را در اختیار نیروها قرار دادند. افراد لباس شخصی هم که معمولا وزارتی هستند یا از عاملین وزارت هستند، همه در خیابان مسلح به سلاح‌های کمری بودند. اگر صورت‌جلسه شورای تامین‌ یک روز منتشر شود، مردم دنیا متوجه می‌شوند که در آن روزها این‌ها در شورای تامین‌شان چه تصمیماتی گرفته‌اند.

 

شورای تامین یک شورای متشکل از فرماندار شهر، رئیس دادگستری، رئیس دادستانی آن شهر، رئیس اداره اطلاعات، فرمانده‌ سپاه و معاونت سیاسی فرماندار است. در استان هم استاندار، رئیس دادگستری استان یا دادستان استان، فرمانده‌ سپاه و مدیر کل اداره‌ اطلاعات عضو این شورا هستند.

 

آن روزها فضای بازداشت‌گاه‌ها ظرفیت نگه‌داری از بازداشت‌شده‌ها را نداشت. نیروهای امنیتی معمولا ساختمان‌های بزرگی در اختیار دارند که آن روزها بازداشت‌شدگان را به صورت گروهی در آن‌جا نگهداری می‌کردند. زندان حداقل یک شرایطی دارد، یک چارتی دارد، یک سیستمی دارد و یک کامپیوتری دارد. مثلا وقتی کسی را بازداشت می‌کنند باید قرار بازداشت داشته باشد تا او را به زندان ببرند. حالا این قرار می‌تواند از قرار التزام باشد تا وثیقه و تا بازداشت موقت، که سنگین‌ترین قرار است. ولی در زندان باید ثبت شود که آقای ایکس را با قرار بازداشت موقت امروز به زندان داده‌اند یا در بازداشت‌گاه موقت نگه داشته‌اند. این‌ نهاد‌ها این‌کار را که با بازداشت‌شدگان نمی‌توانستند بکنند. پس این افراد را به صورت گروهی بازداشت می‌کردند و در جاهایی نگه می‌داشتند که اگر کشته هم می‌شدند، خودشان می‌توانستند یک‌جوری جنایت‌شان را رفع ‌و رجوع کنند.