نام و نام خانوادگی شاهد: محافظت‌شده   

جنسیت: مرد

مکانی که درباره‌ آن شهادت می‌دهد: تهران و البرز

وضعیت شاهد: افسر ارشد سپاه پاسداران

نوع شهادت در دادگاه: محافظت‌شده   

 

من می‌خواهم در مورد نحوه‌ درگیری‌ها، سلاح‌های استفاده‌شده و حدود اختیارات بی‌حدوحصر نیروها در آبان نودوهشت صحبت کنم. همچنین می‌خواهم درباره مسائل میدانی که دیده‌ام یعنی کشته‌ها، بازجویی‌ها و بازداشت‌گاه‌ها توضیحاتی را به دادگاه ارائه بدهم.

 

من افسر ارشد سپاه پاسداران تهران هستم. من شاهد بازجویی‌های گسترده و دستگیری‌های گسترده بودم. متاسفانه خودم از عوامل دستگیری‌ها بوده‌ام. من شاهد گفت‌وگوی دوستان و همکارانم بوده‌ام و اطلاعاتی از منابع بسیار موثق دارم. همین‌طور از گزارش‌ها درباره‌‌ کشته‌‌شده‌ها اطلاعاتی دارم.

سپاه یک بخش خیلی خاص با بودجه‌ هنگفت دارد که کارش آمادگی برای «اغتشاشات» است. برای جلوگیری از «اغتشاشات» حتی نیروهای انتظامی و دیگر نیروها و قوا را هم در آن‌جا آموزش می‌دهند. ولی در آبان آمادگی از یک هفته قبل‌ از آن شروع شده بود. از بالا دستور آمده بود که همه‌ نیروها آماده باشند. البته همه‌ نیروها معترض بودند که یک هفته، برای آمادگی کافی نیست. بحث بنزین را به ما نگفته بودند و فقط گفته بودند آماده‌ درگیری و شورش باشید.

 

ما می‌دانستیم که قرار است یک اتفاقی بیفتد. از دوستانی که به این موضوع مرتبط بودند ‌شنیدم که احتمالا سران سه قوه هم غافلگیر شده‌اند و دستور برای افزایش قیمت بنزین از بالا بوده است.

 

آمادگی برای «اغتشاشات» فقط مربوط به آبان نبود. سپاه سال‌ها است که این آمادگی را به وجود آورده است. سپاه یگان‌های مستقلی برای این آموزش‌ها ایجاد کرده است. در بقیه‌ یگان‌ها هم آموزش‌های مستمر و متناوب است. ولی در آبان، آموزش فوری درکار نبود. یعنی انقدر سریع از بالا تصمیم گرفته شد که عملا یگان‌ها هم غافلگیر شدند. می‌دانستند اگر بحث بنزین را به واحدها اعلام کنند، واحدها سریع به خانواده‌های‌شان می‌گویند و خبرش پخش می‌شود. می‌دانستند در این صورت شاید نتوانند مردم را کنترل کنند. برای همین ضربتی و سریع‌ این‌کار انجام شد.

 

 آن زمان آموزش یا سلاح خاصی در نظر گرفته نشد. همه با همان سلاح‌های سازمانی خودشان وارد میدان شدند. اگر آمادگی ایجاد شده بود و برنامه‌ریزی کرده بودند قطعا شاهد این میزان کشتار، بازداشت، اعتراضات و برخوردهای خشن نبودیم. یکی از دلایلی که برخورد خشن صورت گرفت و کار از دست خود نیروها هم در رفت همین بود که برنامه‌ریزی قبلی برای بنزین نداشتند. یعنی نیامدند برنامه‌ریزی کنند و مناطق پرخطر را شناسایی کنند و از افراد محلی کمک بخواهند. نتیجه‌ کار بدون برنامه هم همین شد که نیروها سریع وارد شدند. روز دوم یا سوم واقعا شرایط خیلی بحرانی شده بود. دیگر دستور آتش‌به‌اختیار صادر شد. یعنی گفتند هرجایی که احساس کردید لازم است، شلیک کنید.

 

در آبان هیچ‌کدام از نظامی‌ها بعد از شلیک نه گزارش شلیک دادند و نه گزارش دادند که چه تعداد مهمات مصرف کرده‌اند. هیچ‌کدام از نظامی‌ها گزارش ندادند که مهمات را کجا مصرف کردند و به چه کسی شلیک کردند. از این موضوع خیلی راحت چشم‌پوشی شد. در صورتی که نظامی‌ها می‌دانند که حتی در ارتش، سپاه و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی هم این موضوع رعایت می‌شود. یعنی وقتی شما شلیک می‌کنید باید بگویید به چه کسی شلیک کردید، کجا شلیک ‌کردید و چند تا شلیک کردید. همچنین باید مقدار سلاح و مهمات باقی‌مانده‌ و همه‌ تسلیحات را به بخش تسلیحات تحویل بدهید و اگر کم بود گزارش بدهید. اما در آبان بدون شمارش، مهمات را در اختیار نیروها گذاشتند و بدون شمارش، باقی‌مانده‌ آن را پس گرفتند.

 

روبروی ما یک عده آدم بودند که نه سلاح گرم داشتند و نه حتی سلاح سرد مثل کارد داشتند. فقط شعار می‌دادند. فقط از وضعیت معیشتی‌شان ناراحت بودند. یک‌سری آدم گرسنه بودند که فریاد می‌زدند و نان می‌خواستند. خشونتی در کار نبود. مردم خیابان‌ها را بسته بودند و اعتراض داشتند. مردم ماشین‌های‌شان را خاموش کرده بودند و سطل آشغال‌ها را آتش زده بودند. روز دوم یا سوم تظاهرات بود که گزارش‌ها قرمز شد. یعنی گفتند که حتی امشب ممکن است صدا و سیما از دست برود. به نیروها ابلاغ شد که شما در شلیک‌کردن، در دستگیری، در بازجویی و در ورود به منازل آزاد هستید. یعنی دیگر به حکم دادستانی نیازی نبود. به نیروها ابلاغ شد در توقیف ماشین‌ها و تخریب ماشین‌ها آزاد هستید و هرکاری می‌توانید بکنید که قائله بخوابد. چون مملکت در خطر است.

 

نیروها از قبل تحت آموزش قرار گرفته بودند. خصوصا یگان‌های پشتیبانی ضربت، یگان صابرین و یگان امام علی آموزش دیده بودند. یگان‌هایی هم هستند که اصلا کارشان سرکوب شورش است. ولی در سال نود و هشت بحث آموزش و بحث اختیارات نبود. روز سوم به بسیج اختیار دادند که می‌توانند سلاح جنگی به داخل میدان ببرند. بسیج در رتبه‌ چهارم، یعنی پایین‌ترین رتبه‌ نیروهای مسلح ایران قرار دارد. وقتی به پایین‌ترین طبقه‌ نظامی یک جامعه اجازه می‌دهند که سلاح جنگی و مهمات جنگی داخل میدان ببرد، قطعا بالادستی‌های آن‌ها از اختیارات بیش‌تری برخوردارند. من از منابع موثق می‌دانم که این اختیار و دستور قطعا از فرماندهی کل قوا، منظورم رهبری است، صادر شد.

 

در ایران همیشه یک تعداد نیروی سوری، لبنانی و یمنی در پادگان‌های مختلف سپاه هستند. این نیروها دائما در پادگان‌هایی مانند شهید انارکی، شهید پازوکی، در شمال کشور، در کویر سمنان و در کویر ورامین آموزش می‌بینند. در سال نود و هشت هم همه‌ واحدها با کمبود نیرو مواجه بودند. برای همین هم اجازه‌ شلیک و‌ مهار بحران به هر نحوی صادر شد. وقتی اجازه‌ مهار بحران به هر نحوی صادر می‌شود، قطعا منطقی و عاقلانه است که از نیروهایی که در آن‌جا دارند آموزش می‌بینند، استفاده کنند و این نیروها را به میدان ببرند.

 

من شخصا با نیروهایی از بسیج برخورد کردم که واقعا کودک بودند. این‌ها سلاح جنگی، باتوم، باتوم برقی، کلاشنیکف، شوکر و افشانه‌ اسپری دست‌شان بود. من بارها و بارها بچه‌هایی را در تهران، در اطراف میدان انقلاب، در خیابان بهبودی، در کرج و در مهرشهر کرج دیدم که سلاح جنگی دست‌شان بود. این‌ها مهمات جنگی بدون گلوله‌ اخطار داشتند. گلوله‌ اخطار یعنی گلوله‌ گازی که باید روی خشاب قرار بگیرد. من می‌دیدم که خیلی راحت برای تخلیه هیجان‌شان و ارعاب مردم تیر هوایی می‌زدند. حتی دیدم که یک بسیجی‌ داشت به سمت مردم تیراندازی می‌کرد. به او تذکر دادم که آن‌ها با ما خیلی فاصله دارند و خطری ما را تهدید نمی‌کند. ولی متاسفانه این‌ها را طوری تربیت کرده‌اند که حاضر هستند برای آن هدف مقدسی که واقعا وجود ندارد جان‌شان را هم بدهند و همه‌ هم‌وطنان‌شان را هم بکشند.  

 

مسئولیت من و افرادی مثل من، با توجه به این‌که خطوط تلفن امن نبود و خطوط امن نیروهای نظامی هم در آن شرایط خیلی کارایی نداشت، این بود که در میادین حضور داشته باشیم و به بازداشت‌گاه‌ها نظارت کنیم و گزارش غیررسمی به بالادستی‌ها بدهیم. در مجموع مسئولیت من برآورد وضعیت، تحلیل شدت بحران و خطر و انتقال این ارزیابی‌ها به فرماندهان بالاتر بود.

 

این اطلاعات و گزارش‌های ما از محرمانه‌ترین و بالاترین طبقات حفاظتی نظامی است و برای ارائه به اشخاص خاصی تنظیم می‌شود. این اطلاعات برای تصمیم‌گیری کلان است. با توجه به موقعیت و سمتی هم که داشتیم به هر جا مراجعه می‌کردیم دست ‌ما خیلی باز بود و درِ آن‌جا به روی ما باز بود. بازداشت‌گاه‌ها‌، سردخانه‌‌ها، پزشک قانونی‌ها، بیمارستان‌ها و پادگان‌ها بنابر وظیفه‌شان، با آغوش باز با ما برخورد می‌کردند.

 

من از بامداد روز جمعه در مناطق مختلف شهر تهران حضور داشتم. شاهد تمام درگیری‌های کرج، تهران و میدان ولیعصر بودم. روز دوم و سوم اعلام کردند شهر دارد از دست می‌رود و ممکن است که صدا و سیما از دست برود. دستور از بالا آمد که نیروهای بسیج، نیروهای یگان امام علی و نیروهای صابرین وارد شوند و با اشد قدرت با تظاهرات‌کننده‌ها برخورد شود. من شاهد دستگیری‌های با تعداد بالا و اتوبوسی معترضین بودم. مجروح و سالم، دختر و پسر و پیر و جوان هیچ فرقی نمی‌کرد. من شاهد تحویل این‌‌ها به بازداشت‌گاه‌ها، خصوصا بازداشت‌گاه‌های سپاه بودم.

 

سپاه در خیابان تختی، ضلع جنوبی استادیوم یک بازداشت‌گاه بسیار بزرگ دارد. من شاهد بازجویی‌ها، کتک‌خوردن‌ها و کابل‌خوردن‌های بازداشت‌شده‌ها بودم. بازداشت‌شده‌ها را در آن سرما لخت می‌کردند و به صورت دسته‌جمعی، یعنی صد تا صد تا، پنجاه تا پنجاه تا، روی هم می‌ریختند و کتک می‌زدند. حیوانات را هم این‌طوری نمی‌شود روی هم ریخت و کتک زد. من شاهد یک تعدادی جنازه هم بودم. نیروهای اطلاعاتی سپاه بلایی سر این مردم آوردند و کاری با این مردم کردند که باورکردنی نیست.

 

من سه تا پسر هیکلی با سن بالای سی‌وپنج سال دیدم. این‌ها آمده بودند جنازه پدرشان را ببرند. مامورها شرایطی برای این‌ها گذاشته بودند که فقط این‌ها می‌گفتند که شما جنازه‌ پدر ما را بدهید، ما اصلا نمی‌گوییم گلوله خورده است. می‌گوییم از وانت افتاده است و مرده است. با این هیکل و موقعیت‌شان التماس می‌کردند. مامورها گفتند که راجع به این قضیه در اطلاعیه‌ ترحیم هیچ چیزی نوشته نشود. این پسرها قول دادند که جنازه را شبانه به شهرستان ببرند، خاک کنند و کلمه‌ای راجع به این‌که پدرشان در تظاهرات بوده است و تیر خورده است نگویند.

 

من کسی را دیدم که پسرش اطراف بومهن تیر خورده بود. این پدر از ترس این‌که انگ ضدانقلاب نخورد و خانواده‌اش آزار نبینند و به دردسر نیفتند، یک ماه جنازه‌ بچه‌اش را قایم کرده بود و در یخ نگه داشته بود تا بتواند بعدا خاکش کند. اطلاعات به سراغ‌ او رفته بود و دست از سرش برنداشته بود.

 

هم برای این‌که بحث گلوله‌خوردن مطرح نشود و معلوم نشود که مامورها زده‌اند و هم برای این‌که مظلوم‌نمایی کنند و بگویند یک تعدادی از بسیجی‌های ما هم کشته شده‌اند، به یک‌سری از خانواده‌ها گفته بودند که بگویید بچه ‌ما بسیجی بود و شهید شد.

من اصلا در تظاهرات‌ها ندیدم و حتی در گزارش‌ها نخواندم که کسی با سلاح دستگیر شده باشد یا در تظاهرات مسلح باشد. درباره لرستان و خوزستان می‌گفتند که آن‌ها در خانه‌های‌شان سلاح دارند. این‌ها عشایر هستند و بنابر کارشان که به مرز می‌روند و می‌آیند، سلاح دارند. بعد مامورها به خانه‌های مردم ریخته بودند و یک تعداد سلاح خیلی ساده و عادی درآورده بودند.

 

 من بنابر وضعیت شغلی‌ام گزارش‌هایی از منابع موثق خواندم که نشان می‌داد تعداد قربانی‌های خوزستان وحشتناک بود. تعداد قربانی‌ها در سه استان وحشتناک بود. تعداد درگیری‌ها در لرستان، خوزستان و البرز خیلی زیاد بود. از البرز به عنوان نقطه‌ ضعف نظام یاد کرده بودند و تذکر داده بودند که برای آینده حتما باید یک فکری به حال البرز بشود و تعداد یگان‌ها بیش‌تر بشود.

 

 تعداد تلفات و کشته‌ها خیلی بالا بود. من در یکی از بازداشت‌گاه‌های سپاه دیدم که روی چند نفر پتو انداخته بودند. این‌ اجساد را لخت در یک سوله‌ای بغل هم خوابانده بودند. یک دختر و چند پسر با سن‌های مختلف بودند. پاهای‌شان از زیر پتو بیرون زده بود. دست و پاهای‌شان نشان می‌داد که در درگیری کشته شده بودند. لباس‌های‌شان خیلی گلی و خونی بود.  

 

من با منبع موثق می‌گویم که شب دوم از بیت رهبری اطلاع داده بودند که تهران دارد از دست می‌رود. از شهرستان‌ها اطلاعاتی می‌رسید که برخی از نیروها، حتی نیروهای انتظامی، تمرد کرده‌اند و نشانه‌هایی از ضعف روحیه‌ نیروها دیده شده بود. از منبع خیلی موثق می‌گویم که آقای خلفی و آقای وحید حقانیان گفته بودند که به یگان‌ها دستور داده‌ایم بروید کارتان را بکنید. گفتیم بزنید و دیگر رحم نکنید. به هرکسی در خیابان آمد تیر بزنید. برای مهار بحران هرچه از دست‌تان برمی‌آید انجام بدهید. وقتی می‌گویند بروید و قائله را جمع کنید یعنی همه را هم بکشید اصلا اهمیتی ندارد. یعنی بازخواستی برای شلیک در کار نیست. بعد سلاح‌های نیمه‌سنگین به البرز بردند. در خیابان‌های قزوین و البرز دوشکا برده بودند. دوشکا یک سلاح نیمه‌سنگینی است که اصلا تناسبی با جنگ شهری ندارد.

 

آقای خلفی مسئول تشریفات بیت رهبری است. کلا در بیت این‌طوری نیست که کسی یک کاری داشته باشد و فقط همان کار را انجام بدهد. در شرایط بحران همه همه‌کاره می‌شوند. یعنی همه اجازه دارند و در انجام کارها دست بازی دارند. او با امام جمعه‌ها ارتباطات خیلی قوی‌ دارد. امام‌جمعه‌های همه‌ شهرها از ایشان حساب می‌برند.

 

آقای وحید حقانیان نفر اول بعد از آقای خامنه‌ای بود که دستورات را به فرماندهان سپاه ابلاغ می‌کرد. بعد فرماندهان سپاه این دستورات را به فرماندهان یگان‌ها انتقال می‌دادند. تا سال گذشته همه‌ امورات بیت رهبری توسط ایشان چک می‌شد. آقای حقانیان حدود سی‌وپنج سال است که کنار آقای خامنه‌ای است. حفاظت آقای خامنه‌ای زیر دست او بود. او در ریزترین و خصوصی‌ترین مسائل آقای خامنه‌ای ورود دارد. من با قطعیت می‌گویم که تمام فرماندهان ارتش، فرماندهان نیروها، وزرا و امام جمعه‌ها به‌شدت از آقای حقانیان می‌ترسند.

 

بعدها که اطلاعات‌مان را با دوستان‌ و همکاران‌مان رد و بدل می‌کردیم، فهمیدیم که تعداد بازداشتی‌ها خیلی بیش‌تر از چیزی است که مردم فکر می‌کنند. یعنی فقط در تهران حدود هفت – هشت هزار بازداشتی به بازداشت‌گاه‌‌های عمومی و زندان منتقل شده‌اند. من اصلا درباره بازداشت‌گاه پنج‌هزار، که یکی از بازداشت‌گاه‌های مخوف است، یا بقیه بازداشتگاه‌های مخوف صحبت نمی‌کنم. بعضی‌ از بازداشت‌شده‌ها فقط با چند تا شلنگ‌خوردن، کابل و لگدخوردن و گوشمالی آزاد می‌شدند. برای بعضی‌ها پرونده‌سازی می‌شد. بعضی‌ از بازداشت‌شده‌ها سند می‌گذاشتند و باید بعدا مراجعه می‌کردند. خانواده‌های‌شان درگیر می‌شدند و هنوز هم درگیر هستند.

 

من آخرین گزارشی که درباره تعداد کشته‌ها از منابع موثق دارم این است که مثلا تا روز هفتم یا هشتم ۴۲۷ نفر در خوزستان کشته شده بودند. در تهران هم حدود ۴۱۷ یا ۴۲۰ نفر کشته شده بودند. یک تعداد زیادی در کرج کشته شده بودند. تا آن روز هفده نفر در بومهن کشته شده بودند. من دارم درباره گزارش‌ کشته‌شده‌هایی صحبت می‌کنم که جنازه‌‌‌ آن‌ها را حکومت گرفته بود. یعنی تحت اختیار حکومت بود. درباره آن‌ جنازه‌هایی که خانواده‌ها برده بودند و بی‌سروصدا خاک کرده بودند صحبت نمی‌کنم. وقتی می‌گویم که منابع کاملا موثق، یعنی دوستانم و کسانی که کارشان جمع‌آوری این آمار بود و این گزارش‌ها را به من نشان دادند.

 

سپاه یک مراکز بازداشتی به اسم «شصت و شش» دارد که مال نیروهای متخلف خودش است. این مراکز بازداشت در شرایط بحران تبدیل به بازداشت‌گاه عمومی می‌شوند. مثلا دوتابعیتی‌هایی مثل خانم زاغری را در آن‌جا نگه می‌دارند. بازداشت‌گاه «پنج‌هزار»، واحد ویژه‌ اطلاعات است. این بازداشت‌گاه برای زندانی‌های دوتابعیتی‌، پاسدارهایی که جاسوسی می‌کنند و کسانی است که مظنون یا متهم به جاسوسی هستند. آن‌جا واقعا ته دنیاست. دست مامورها در آن بازداشت‌گاه‌ها باز است. انواع شکنجه‌ روحی و روانی آن‌جا انجام می‌شود. نیاز به هیچ حکم و دادگاهی ندارند. می‌توانند تمام مایملک شما را یک‌شبه مصادره کنند. می‌توانند برای شما هر پرونده‌ای بسازند. همه‌ قضات قوه قضاییه از این‌ها می‌ترسند.

 

مرکز «پنج‌هزار» مرکز بازداشت و کابوس خود بچه‌های سپاه هم است. می‌گویند هرکسی پایش به آن‌جا برسد دیگر زنده برنمی‌گردد. مرکز «پنج‌هزار» مرکز قدرت است. یعنی آقای طائب در آن‌جا هرکاری با هرکسی که دلش بخواهد، می‌کند. مرکز «پنج‌هزار» جایی است که اطلاعات شخصی تمام خانواده‌ها با زدن یک کلید به راحتی بالا می‌آید و می‌توانند هر تغییری در این اطلاعات بدهند. می‌توانند بدون قانون شما را متهم به هر چیزی کنند. مرکز «پنج‌هزار» تابع هیچ جایی به‌جز اطلاعات سپاه نیست. اطلاعات سپاه هم فقط به شخص آقای خامنه‌ای جواب پس می‌دهد. مرکز «پنج‌هزار» یک سازمان بسیار مخوفی است.

 

ارتش عملا در سال نودوهشت کمکی به نظام نکرد. حتی داوطلب نشد که نیرو داخل میدان بیاورد. نتیجه‌اش را دیدید؟ همه‌ فرماندهان ارتش عوض شدند. نیروهای انتظامی اصولا چون در محله‌ها هستند و قابل شناسایی هستند، سعی می‌کردند با مردم مدارا کنند و کم‌تر شلیک کنند. مگر این‌که مردم به‌ آن‌ها نزدیک می‌شدند. بیش‌ترین گزارش‌ تیراندازی‌ها از یگان ویژه‌ سپاه و بسیج بود. مثلا در لرستان یگان ویژه وارد شد.

 

وقتی دستور ابلاغ شد، آن نیرو و یگانی که بیش‌تر از همه شلیک کرد بسیج بود. بسیج متهم اصلی این کشتارها است. واقعا بسیج بی‌محابا مردم را کشت. یعنی اصلا اهمیتی نمی‌دادند که چه کسی را دارند می‌کشند.

 

یگان‌های بسیج بیش‌ترین شلیک را در شهرستان‌ها کردند. در بعضی‌ از جاهای خاص که درگیری مسلحانه شد، مثل ماهشهر، خوزستان، شوش دانیال، کرج و مشهد یگان ویژه وارد شد. یگان ویژه در بحث میدانی یک قدرتی مثل قدرت مرکز «پنج‌هزار» و اطلاعات سپاه دارد. اولا همه‌ نیروهای دیگر را بیرون می‌کند. دوما اگر دستور بدهد که فلان کار باید انجام بشود بقیه باید اطاعت کنند.

 

این یگان‌ها نیروهای آموزش‌دیده هستند. معمولا اندام متناسب دارند، کمربندهای رزمی دارند، نمره‌ تیراندازی خیلی عالی دارند و دید چشم‌شان عالی است. این نیروها وقتی کار ندارند معمولا تحت آموزش‌های مکتبی قرار می‌گیرند. این یگان‌ها برای برخورد آخر تربیت می‌شوند. یعنی وقتی که دیگر پلیس، بسیج و سپاه نمی‌توانند از پس یک کاری بربیایند.

 

مناطق مرزی هم وقتی شلوغ می‌شود یگان‌های ویژه‌ سپاه را می‌فرستند. یگان‌های ویژه برای برخورد قهرآمیز تربیت شده‌اند و پاسخ‌گوی هیچ نهادی هم نیستند. اگر کسی را هم بکشند اصلا کسی نمی‌گوید چه کسی را کشت. چرا کشت. چون به آن‌جا اعزام شده‌ است که قائله را ختم کند. یعنی برگ آخر نظام هستند. در جنگ شهری یگان صابرین و یگان امام علی برگ آخر نظام هستند.

 

من یک تعداد نیرو سراغ دارم که واقعا از این ‌کار لذت می‌برند. این ‌کار را دوست دارند و خیلی به‌ آن معتقد هستند. باور کنید حاضر هستند خانواده‌ خودشان را هم تحت فشار و شکنجه قرار بدهند. یک تعداد نیرو هم در بدنه‌ وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه سراغ دارم که مثل من ناراضی هستند. ولی چاره‌ای ندارند. من عمرم را برای این نظام گذاشته‌ام. زندگی‌ام را برای‌شان داده‌ام. در نهایت متوجه شده‌ام که اشتباه کرده‌ام.

 

بسیجی‌های فعال تا دو سال قبل، که نظام هنوز دلار و پول داشت و مشکل اقتصادی‌اش خیلی نشان داده نمی‌شد، حقوقی به نام موظفی می‌گرفتند. بسیج سازمانی است که یک خلاف‌کار هم می‌تواند عضوش بشود. سازمان بسیج مثل سپاه گزینش ندارد. بدنه‌ بسیج جوان هستند. خوش‌شان می‌آید هفته‌ای یک بار اسلحه دست بگیرند و جلوی ماشین‌های مردم را بگیرند و بازرسی کنند. بعضی‌ها هم که مشکلات روحی و روانی دارند، خوش‌شان می‌آید دخترها را کتک بزنند و بازداشت کنند. افتخار می‌کنند از یکی مشروب بگیرند و او را به دادگاه بفرستند.

 

بسیج زیرمجموعه‌ سپاه پاسداران است. دوستان و همکاران من در نیروی انتظامی قطعا این را تایید می‌کنند که نیروی انتظامی و پلیس واقعا در مقابل بسیج هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. یعنی وقتی بسیجی‌ها درگیری محلی ایجاد کنند، تیراندازی کنند و ایست بازرسی بگذارند، نیروی انتظامی جرات این‌ را ندارد بگوید چرا این‌کار را می‌کنید. بسیج از بخش نیروی مقاومت سپاه دستور می‌گیرد. در حقیقت به نحوی ابزار اعضای غیررسمی سپاه پاسداران حساب می‌شوند.

 

نظامی‌ها می‌دانند که دستور شلیک از فرماندهی بالادست نیرویی که درگیر است، صادر می‌شود. نیروی در میدان از فرمانده نیروها دستور می‌گیرد. مثلا نیروی زمینی که در کرج وارد شده است باید از ستاد فرماندهی کل دستور داشته باشد. ستاد فرماندهی کل هم از فرمانده کل قوا دستور می‌گیرد. یعنی در بحث محلی نیرو می‌تواند به کمر به پایین، یک شلیک و حتی ۱۰ شلیک کند و بگوید جانم در خطر بود و گزارش بنویسد. ولی برای شلیک به همه‌ مردم در همه‌ شهرها به‌خاطر اعتراض به بنزین نیاز به یک دستور بزرگ است. آن دستور فقط باید از فرماندهی کل قوا صادر شود. من منابع موثقی دارم که به من گفته‌اند از یک مرکز کنترل فرماندهی، که در بیت رهبری است و از طریق یک‌سری شبکه‌های خطوط امن، به فرمانده نیروها دستور ابلاغ می‌شود و فورا هم قابل اجراست. نیازی نیست کتبا چیزی ابلاغ بشود. شفاها از طریق ارتباطات امن‌شان این‌کار صورت‌ می‌گیرد.

 

‌وقتی بحث امنیت ملی می‌شود و بحث سقوط شهر تهران است، دیگر نه نیاز به تشریفات دارد، نه نیاز به قانون دارد، نه نیاز به دستور دادستان دارد و نه نیاز به تلکس و فکس است. یعنی از یک‌سری خط‌ و ‌خطوط امن سپاه که داخلی است، مثلا خط کوثر سپاه، گوشی را برمی‌دارند و خیلی راحت می‌گویند که فلانی نیروهایت را بفرست یا می‌گویند که بگو آتش‌به‌اختیار بزنند. با توجه به این‌که همه‌جا مانیتور می‌شد و اطلاع می‌دادند که کجا درگیری شدید و حاد است و با توجه به این‌که از بالا دستور آتش‌به‌اختیار آمده بود، نیروها هجوم می‌بردند به آن‌جایی که درگیری شدیدتر بود تا آن‌جا را خلوت کنند.

 

در سازمان‌های نظامی وقتی کسی به عنوان یک نظامی وظیفه‌اش را انجام ندهد و تمرد ‌کند، دادگاه صحرایی یا دادگاه نظامی برایش تشکیل می‌شود. ولی در ایران این‌طوری نیست. بحث عقیدتی است. یعنی اگر کسی دستوری را اجرا نکند در حقیقت دستور فرماندهی کل قوا را اجرا نکرده ‌است. در حقیقت با او زاویه پیدا کرده‌ است و دشمن امام زمان، انقلاب و شهدا است. خیلی راحت می‌توانند او را اعدام‌ کنند. معمولا این‌جور تمردها را اصلا به دادگاه نظامی نمی‌فرستند. یک مدت طرف را به زندان اطلاعات می‌برند که به قول خودشان او را آدم ‌کنند. بعد او را از تمام امکانات محروم‌ می‌کنند. یک آدم افسرده‌، داغون و ورشکسته‌‌ را در جامعه رها می‌کنند. معمولا هم این‌ افراد تحت حفاظت و نظارت هستند. یعنی هفته‌ای یک‌بار باید بروند و امضا بدهند. حق ندارند در هیچ میتینگ و جمعی شرکت کنند. حق ندارند کتاب بنویسند یا در شبکه‌های اجتماعی حرف بزنند.

 

به‌جز چند پایگاه بسیج که از داخل‌ش به مردم شلیک شده بود و عکس‌العمل‌ مردم هم این بود که کوکتل‌مولتف به آن‌جا پرت کنند، من خودم شخصا ندیدم که ساختمان دولتی را آتش زده باشند. تمام ساختمان‌های دولتی تحت حفاظت و نظارت یگان صابرین و یگان ویژه‌ نوپوی ناجا بود. تک‌تیراندازها هم معمولا بالای این ساختمان‌ها حضور داشتند و کسی جرأت نزدیک‌شدن به این ساختمان‌ها را نداشت.

 

در حوزه‌ تهران بزرگ از دو سه مورد اطلاع داشتم که برای این‌که بسیج بتواند شلیک کند و با زور گلوله مردم را به خانه برگرداند، عناصر خودی پمپ بنزین‌ها را آتش زده بودند. چون به تظاهرات‌کننده‌ عادی که صرفا به خیابان آمده است و شعار می‌دهد که نمی‌شود شلیک کرد. باید یک بهانه‌ای جور بشود. ولی اکثر پمپ بنزین‌ها به علت اختلافات مردم با کادر پمپ بنزین یا نگهبان‌های نیروی انتظامی آتش زده شد.

 

برای شورش نودوهشت برنامه‌ریزی دقیق نشده بود. ولی یک برنامه‌ مدونی وجود دارد که به زندانی‌های جرائم خشن توبه‌نامه می‌دهند و در جایی که لازم داشته باشند از این‌ها استفاده می‌کنند. این زندانی‌ها را توجیه می‌کنند که در شلوغی‌ها چه کارهایی باید بکنند.