نام و نام خانوادگی شاهد: محافظت‌شده

جنسیت: مرد

مکانی که درباره‌ آن شهادت می‌دهد: محافظت‌شده  

وضعیت شاهد: عضو نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، شاهد تیراندازی و مجروح‌شدن افراد حاضر در محل تجمع

نوع شهادت در دادگاه: محافظت‌شده

 

من در نیروی انتظامی خدمت می‌کنم. روز جمعه بیست‌وچهارم آبان از ساعت هشت شب تا هشت صبح فردای آن روز، یعنی شنبه، شیفت کاری من بود. ساعت هشت شب که سر خدمت رفتم به من اطلاع داده شد که ساعت دوازده شب بنزین گران می‌شود. من را با یکی از همکاران با اسلحه و تجهیزات نظامی کامل برای نگهبانی و حفاظت به یکی از پمپ بنزین‌ها اعزام کردند. سلاح کلاشنیکف، کلت «پی۲۲۰»، «۱۸۰ب» و همین‌طور شوکر و دیگر تجهیزات با ما بود. وقتی ما به محل مورد نظر رسیدیم دو نفر از مسئول‌های پمپ بنزین آن‌جا حضور داشتند. وقتی دیدند ما با دو تا ماشین وارد پمپ بنزین شدیم و تجهیزات کامل ما را دیدند خیلی خوشحال شدند. این دو نفر گفتند که چون ساعت دوازده قرار است بنزین گران بشود احتمال دارد که مردم با ما درگیر بشوند. چقدر خوب است که شما برای حفاظت از ما آمدید.

 

مسئول پمپ بنزین گفت که خواهش می‌کنم یکی از شما بالای ساختمان پمپ بنزین برود. چون همکارم از من درجه‌اش پایین‌تر بود به او گفتم که به بام اداری پمپ بنزین برود و آن‌جا نگهبانی بدهد. ساعت که دوازده شد و پمپ بنزین‌ها قیمت بنزین را اضافه کردند، هرکسی می‌آمد بنزین بزند تعجب می‌کرد و یک فحش به سران رژیم مخصوصا آقای خامنه‌ای می‌داد. هشت صبح شیفت‌ ما تمام شد.

 

من وقتی به خانه رسیدم طبق روال همیشگی گوشی اداری خودم را خاموش کردم و در منزل استراحت کردم. ساعت چهار بعدازظهر بود که از موبایل شخصی خودم وارد اینستاگرام شدم و دیدم که مردم تهران به خیابان رفته‌اند و شعار می‌دهند. چون شهر ما هم سابقه‌ اعتراضات داشت فکر کردم پس مردم به خیابان می‌آیند و حضور فعال خواهند داشت. چند ساعت بعد من را هم برای حضور در خیابان احضار کردند.

 

وقتی به مقری که من را به آن‌جا احضار کرده بودند،  رسیدیم خیلی از تعداد آدم‌هایی که جلوی مقر ایستاده بودند تعجب کردم. انقدر آدم جلوی در ایستاده بود که اصلا نمی‌توانستم از در اصلی وارد مقر بشوم. من را از در پشتی مقر وارد کردند. در آن کلانتری به من یک قبضه کلاش با صدوهشتاد تیر دادند. من را به ‌بام آن کلانتری فرستادند. رئیس کلانتری گفت که هرکسی که آمد فقط تیراندازی کن. اصلا نگران این اراذل و اوباش نباش که به جلوی در آمده‌اند. می‌خواهند کلانتری را تصرف کنند. به هرکسی که از هرجا بالا آمد تیر بزن. من هم سریع روی ‌بام رفتم و آن‌جا ایستادم. وقتی از آن بالا به خیابان نگاه کردم دیدم که نزدیک دویست – سیصد نفر در خیابان هستند و همکاران من هم در خیابان دارند تیراندازی می‌کنند. به هیچ‌وجه تجمع‌کنندگان مسلح نبودند. فقط از همان خیابان سنگ برمی‌داشتند و سنگ پرت می‌کردند. دو تا لاستیک را هم آتش زده بودند.

 

حدود ده دوازده نفر زخمی شده بودند. یک نفر هم نزدیک در روی زمین افتاده بود و دور سرش را خون گرفته بود. من نمی‌توانستم تشخیص بدهم که او مرده است یا زنده است. یکی از همکارانم گفت که این پدرسگ می‌خواست از در بالا بیاید او را زدم‌ تا برای بقیه هم درس عبرتی بشود.

 

من که اصلا تحمل دیدن این میزان خشونت و خون را نداشتم پایین رفتم. یکی از مامورین با لباس شخصی در مقر بود. مدام به من نگاه می‌کرد. در دست‌ این مامور یک دفترچه‌ای بود و مدام یادداشت برمی‌داشت که حال و وضع ما چیست. من حالم خیلی بد بود. راستش از دیدن آن صحنه‌ خون و آن ده- دوازده نفری که جلوی در زخمی بودند و گلوله خورده‌ بودند حالم بد شده بود. اصلا نمی‌دانستم دارم چه کار می‌کنم. چند ساعت بعد اسلحه را تحویل دادم و به خانه رفتم.

 

در حدود دویست نیرو در مقر ما وجود داشت. سی نفر هم نیروی آماده با فرمانده مسلح داشتیم. ۱۰ نفر نیرو را هم بالای بانک گذاشته بودیم. اصلا نمی‌شد آن مقر فرو بریزد. این‌که حالا مردم از جمع‌شدن در آن‌جا چه هدفی داشتند و آیا می‌خواستند مقر را بگیرند یا فقط می‌خواستند لاستیک آتش بزنند و اعتراض کنند را من نمی‌دانم. مردم سنگ پرتاب می‌کردند و به مقامات نظام فحش می‌دادند ولی تهدیدی برای ما حساب نمی‌شدند. در آن لحظه هیچ‌ خطری برای جان پلیس نبود. چون مردم نه سلاح گرم داشتند و نه اسلحه‌ای داشتند. من انقدر حالم خراب بود که خودم را هم نمی‌شناختم. نیروهایی که تیراندازی کردند می‌توانستند بدون تیراندازی هم مردم را خنثی کنند. من هیچ‌گونه اسلحه‌ای در بین تظاهرات‌کننده‌ها ندیدم و تیری هم به طرف ما شلیک نشد. نیروها می‌توانستند با باتوم مردم را جمع کنند و از مقر دفاع کنند.

 

من در این تیراندازی‌ها شرکت نکردم. ولی گلوله از طرف نیروی انتظامی به طرف تظاهرات‌کننده‌ها شلیک شده بود. اگر نیروی متخاصمی بود حق استفاده از اسلحه مشروع بود و قبول‌کردنی بود. ولی در آن لحظه نیروی انتظامی حق استفاده یا حق به‌کاربردن سلاح را نداشت. نیروی ضربت هم حضور داشت. می‌توانستند با نیروی ضربت، گاردهای پلیس و حتی ماشین آب‌پاش نیروی انتظامی از خودشان دفاع کنند ولی از هیچ‌کدام از این‌ها استفاده نکردند.

 

من در آن مقر، هم فرمانده‌ استان، هم دادستان و هم فرمانده‌ سپاه استان را دیدم. این‌ها فقط آمده بودند که سریع تظاهرات را ختم کنند. با توجه به این‌که تمام فرماندهان رده‌‌بالای استان آن‌جا جمع شده بودند می‌فهمیدیم که می‌خواهند سریع‌تر جمع کنند و تمام شود. انگار دستور رسیده بود که سریع جمع کنید برود. این‌ها ترس‌شان از این بود که این نهادها یکی یکی فرو بریزد. برای همین داشتند هول‌هولکی تیراندازی می‌کردند و می‌زدند. حتی مشکلی هم برای کشتن آدم‌ها نداشتند.

 

فردای آن روز که به محل اصلی خدمتم برگشتم سه نفر لباس شخصی به سراغم آمدند و من را بردند. از من بازجویی کردند. از من سوال کردند که چرا بالای پشت‌بام نماندم. در حین بازجویی به شدت من را کتک زدند. به صورتم می‌زدند. می‌گفتند که چرا به مردم تیراندازی نکردی. چرا حالت بد بود. چرا همکاری نکردی. چرا دستور فرمانده را اجرا نکردی و چراهایی که هنوز من را اذیت می‌کند. آخر هم یک برگه به من دادند که امضا کنم. اصلا نمی‌دانستم در برگه چه نوشته است. حین بازجویی گفتند که اصلا تو نیاز نیست بدانی در این برگه چه نوشته شده است. امضایش کن. من فقط واژه‌ معاند نظام و سرپیچی از دستور را دیدم. من را انتظار خدمت کردند. وقتی هم که به محل خدمتم برگشتم، همکارانم خبر نداشتند که کجا بودم. فکر می‌کردند مرخصی بودم. مدام می‌گفتند که کجا سفر رفته بودی. به هیچ‌کس نگفته بودند که وضعیت من چطور بوده است.

 

اگر کسی با اسلحه بخواهد وارد مقر بشود یا بخواهد با سلاح سنگین حمله کند، فرمانده‌ مقر می‌تواند بدون اجازه‌ رده‌ بالاتر تصمیم‌گیری کند و خودش از مقر حفاظت کند. کسی او را توبیخ نمی‌کند و اتفاقا تشویقی هم در این مورد می‌گیرد. ولی درباره تجمعی مثل تجمع بنزین که از پیش تعیین شده بود و می‌دانستند همچین اجتماعی می‌خواهد تشکیل شود، حتما باید جلسه شورای تامین استان برگزار شود. فرمانده‌ سپاه، فرمانده‌ نیروی انتظامی، استاندار و دادستان حتما باید حضور داشته باشند. آن‌ها هستند که به مقرهای مختلف ابلاغیه می‌دهند و می‌گویند که به سمت مردم شلیک کنید یا نکنید. مسلما این دستور از بالاتر آمده بود. یعنی فرماندار، دادستان، فرمانده سپاه، فرمانده نیروی انتظامی و دادستان این دستور را داده‌اند. یعنی دستور مکتوب به مقر رسیده بود که شما، هرچه که هست، سریع جمع‌ش کنید و از خودتان هم می‌توانید هر طور که می‌خواهید دفاع کنید. وگرنه فرمانده‌ مقر به جمعیتی که غیرمسلح بود نمی‌توانست همین‌جوری حمله کند و تیراندازی کند.

 

نیروی انتظامی زیر نظر وزارت کشور است. آن زمان فکر می‌کنم وزیر کشور رحمانی فضلی بود. نیروی انتظامی تحت امر آقای اشتری است و او هم تحت امر رحمانی فضلی است، که سلسله مراتب بالاتر است. بعد از وزارت کشور هم فرمانده‌ کل قوا آقای خامنه‌ای است. دو رسته در نیروی انتظامی وجود دارد که در بعضی از مواقع اختیار تام دارند. یکی حفاظت نیروی انتظامی است. یکی عقیدتی نیروی انتظامی است. می‌توانند یک نیرو را بازداشت کنند. می‌توانند به نیرویی دستور بدهند. می‌توانند ما را در گشت نظارت کنند.

 

سپاه خودش یک نیروی جداست. سپاه نیروی برتر است. سپاه سرخود می‌تواند هر کاری انجام بدهد. می‌تواند برای اهداف خودش از ما نیرو قرض بگیرد.